ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

درد دلی با یکی یدونم

پسر نازنیم، شکایتی ندارم از اینکه نمیتونم یک دل سیر بخوابم، از اینکه اجازه ندارم وقتی برای خودم داشته باشم، از اینکه نمیتونم با تمرکز کافی کاری انجام بدم، از اینکه وروجکم همش در حال ریخت و پاش هست، از اینکه خونه ای که نیم ساعت پیش مرتب شده، یهو به میدان جنگ تبدیل میشه، از اینکه یکی مثل سایه همش دنبالمه حتی تو دستشویی و حمام، از اینکه یه موش موشک همش آویزون منه و درخواستهای مکرر داره. فقط میخوام بهت بگم خیلی ممنون که هستی! همین که هستی و اجازه دادی من مادرت باشم کافیه اروینعزیزم، افتخار میکنم که مادرت هستم ...
28 خرداد 1392

درد دلی با یکی یدونم

پسر نازنیم، شکایتی ندارم از اینکه  نمیتونم یک دل سیر بخوابم، از اینکه اجازه ندارم وقتی برای خودم داشته باشم، از اینکه نمیتونم با تمرکز کافی کاری انجام بدم، از اینکه وروجکم همش در حال ریخت و پاش هست، از اینکه خونه ای که نیم ساعت پیش مرتب شده، یهو به میدان جنگ تبدیل میشه، از اینکه یکی مثل سایه همش دنبالمه حتی تو دستشویی و حمام، از اینکه یه موش موشک همش آویزون منه و درخواستهای مکرر داره. فقط میخوام بهت بگم خیلی ممنون که هستی! همین که هستی و اجازه دادی من مادرت باشم کافیه اروین عزیزم، افتخار میکنم که مادرت هستم ...
28 خرداد 1392

دوازدهمین سالگرد مامان جونی

اروین نازم امروز سالگرد مامانبزرگ بود خیلی آرزو داشتم بو دو تورا میدید ١٢ سال پیش تو چنین روزی مامانت تنهای تنها شد جوری که تا حالا کسی برام جاشو پرنکرده هیچ ،هر روز بیشتر از دیروز جای خالیشو حس میکنم دوست ندارم وبلاگت جایی برای نوشتن غم و غصه باشه ولی خوب اینجا ننویسم چیکار کنم. امروز باهم رفتیم سرخاک کلی فاتحه خوندیمو اومدیم اما لحظه به لحظه نبودن مادر عذاب است وچون این عذاب رو کشیدم از وقتی تو اومدی بیشتر مواظب خودم هستم چون نمیخوام نه تو و نه هیچکس دیگه عذابی رو که من کشیدمو تجربه کنه روح مامان بزرگم الهی شاد باشه و انشالله روزی برسه بتونم یه کارایی برای شادی روحش بکنم الهی آمین
22 خرداد 1392

دوازدهمین سالگرد مامان جونی

اروین نازم امروز سالگرد مامان بزرگ بود خیلی آرزو داشتم بو دو تورا میدید ١٢ سال پیش تو چنین روزی مامانت تنهای تنها شد جوری که تا حالا کسی برام جاشو پرنکرده هیچ ،هر روز بیشتر از دیروز جای خالیشو حس میکنم دوست ندارم وبلاگت جایی برای نوشتن غم و غصه باشه ولی خوب اینجا ننویسم چیکار کنم. امروز باهم رفتیم سرخاک کلی فاتحه خوندیمو اومدیم اما لحظه به لحظه نبودن مادر عذاب است وچون این عذاب رو کشیدم از وقتی تو اومدی بیشتر مواظب خودم هستم چون نمیخوام نه تو و نه هیچکس دیگه عذابی رو که من کشیدمو تجربه کنه روح مامان بزرگم الهی شاد باشه و انشالله روزی برسه  بتونم یه کارایی برای شادی روحش بکنم الهی آمین
22 خرداد 1392

عشق مامانی زودی خوب شو

هفته ی پیش یه هفته ی پردرد سری بود تقریبا از نهم و دهم خرداد تا الانش.مامانی اذیت شد و لی عشق مامانی بدتر.گلم از شنبه شب تب داشتی شبا میرسید به ٣٩،هیچگونه علایمه سرماخوردگیم نداشتی تا حالام کشف نکردم چی بود ولی فکر کنم مال دندونت باشه آخه دهان مبارکتم نمیذاری چک کنیمو بفهمیم. کلا هم غذا تعطیل،فقط باشیر من تغذیه میکنی الانم که الانه به زور بازی بهت غذا میدم آخه گلم تو عشق من بد غذا نبودی .خلاصه عشق مامان کاش همین بود و فقط غصه مامانی اینا بود ٤ شنبه رفتیم آستارا که به تو که عشق آب داری یه آب حسابی نشونت بدیم تو راه به عمه و بابا بزرگ اینام گفتیم بیاد تا کلی حال کنی از ساعت 12.30 که رسیدیم کلی حال کردی کلی آب تنی ،کلی رقص،کلی شیطونی. ساعت ح...
20 خرداد 1392

عشق مامانی زودی خوب شو

هفته ی پیش یه هفته ی پردرد سری بود تقریبا از نهم و دهم خرداد تا الانش.مامانی اذیت شد و لی عشق مامانی بدتر.گلم از شنبه شب تب داشتی شبا میرسید به ٣٩،هیچگونه علایمه سرماخوردگیم نداشتی تا حالام کشف نکردم چی بود ولی فکر کنم مال دندونت باشه آخه دهان مبارکتم نمیذاری چک کنیمو بفهمیم. کلا هم غذا تعطیل،فقط باشیر من تغذیه میکنی الانم که الانه به زور بازی بهت غذا میدم آخه گلم تو عشق من بد غذا نبودی .خلاصه عشق مامان کاش همین بود و فقط غصه مامانی اینا بود ٤ شنبه رفتیم آستارا که به تو که عشق آب داری یه آب حسابی نشونت بدیم تو راه به عمه و بابا بزرگ اینام گفتیم بیاد تا کلی حال کنی از ساعت 12.30 که رسیدیم کلی حال کردی کلی آب تنی ،کلی رقص،کلی شیطونی. ساعت ح...
20 خرداد 1392

بازم آلبومی از اروین 16 ماهه

  اگه اروین دختر بود چه شکلی بود؟(چه پوزی میدادی با لباس و گل سر دختر عمو جون) اروین در باغ گیوی اروین و تجربه خوردن هندونه شتری واما بدون شرح کمک به مامانی عاشق این کاراتم که ادای مامانی رو در میاری اروین در بعد از حمام اروین در ساحل آستارا اروین واجرای پانتومیم ادکلن زدن با صدای چیس چیس اروین در نمایشگاه صنعت ساختمان و اما اصرار برای پوشیدن لباس بابا دانشمند کوچک ...
19 خرداد 1392

بدون عنوان

خبر خبر شاهزاده اروین ١٥ ماهه شد شاهزاده مامانی تبریک میگم ١٥ ماه رو تو این دنیای خاکی گذروندی و ١٥ ماه است که منو از تنهایی در آوردی تنهایی که گاها حرف زدنم فراموشم میشد اینقدر با تو بودن برایم شیرین است که زمان میگذرد و من اصلا نمیفهمم چطور گذشت فقط گهگاهی تقویم را ورق میزنمو میبینم که ماههاست بامنی . گاها به این فکر میکنم که در رویاهایم هم نمیتوانستم تصورت کنم خلاصه که ممنون مرا لایق مادر بودن دانستی و شکر و هزاران مرتبه شکر خدا را که مرا لایق تو دانست واما بعد اینهمه میخوام از تواناییهات ،شیرین کاریهات ،خرابکاریهات و و و... برات بنویسم اول از همه مامانی قربونت بره که دیگه متوجه حرفام میشی و هرکاری ...
4 خرداد 1392

بدون عنوان

خبر خبر شاهزاده اروین ١٥ ماهه شد شاهزاده مامانی تبریک میگم ١٥ ماه رو تو این دنیای خاکی گذروندی و ١٥ ماه است که منو از تنهایی در آوردی تنهایی که گاها حرف زدنم فراموشم میشد اینقدر با تو بودن برایم شیرین است که زمان میگذرد و من اصلا نمیفهمم چطور گذشت فقط گهگاهی تقویم را ورق میزنمو میبینم که ماههاست بامنی . گاها به این فکر میکنم که در رویاهایم هم نمیتوانستم تصورت کنم خلاصه که ممنون مرا لایق مادر بودن دانستی و شکر و هزاران مرتبه شکر خدا را که مرا لایق تو دانست واما بعد اینهمه میخوام از تواناییهات ،شیرین کاریهات ،خرابکاریهات و و و... برات بنویسم اول از همه مامانی قربونت بره که دیگه متوجه حرفام میشی و هرکاری میگم ...
4 خرداد 1392

برای پدرم

پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم ...
2 خرداد 1392